آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

40

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

كه آنها را اعيان درجه دوم بايد خواند . اين اعيان مقدارى زمين مالك بودند و ظاهرا مقصود از مانبذان همين طبقه متوسط بوده است . شباهتى ، كه ميان اين اوضاع و ترتيب ملوك الطوايفى اروپا در قرون وسطى ديده مىشود ، غالبا مورخان را متعجب كرده است . چه در جامعه ملوك الطوايف ايران و چه در اروپا اين نكته مسلم است ، كه رابطه تيولداران بزرگ با رعاياى خود خيلى محكمتر از رابطه‌اى بوده است ، كه شاهنشاه ، كه اعظم تيولداران بود ، با تيولداران بزرگ داشته است . در اين عهد مقام مركز سلطنت كاملا تابع طرز ملوك - الطوايفى نبود و حق انحصارى خاندان اشكانى محسوب ميشد ، با اين قيد كه لزوما سلطنت از پدر به پسر نميرسيد . پس از مرگ پادشاه بزرگان جانشين او را بدلخواه خود معين ميكردند ، و اگر اختلافى ميافتاد ، شمشير در ميانه حكم ميشد . هر طايفه يكى از شاهزادگان اشكانى را اختيار كرده ، براى رسانيدن او بمقام شاهنشاهى مجاهده مينمود . درست معلوم نيست ، كه حكام ايالات چه ارتباطى با تيول و اقطاعات داشته‌اند . احتمال ميتوان داد ، كه تيولداران بزرگ غالبا بحكومت آن ايالاتى منصوب ميشده‌اند كه خود در آنجا داراى آب و خاك بوده‌اند « 1 » . در هر حال حكومت‌هاى ولايات به افراد شش خاندان ممتاز و دودمان سلطنتى اختصاص داشته است . براى سنجش اين حكام عهد اشكانى با شهربانان دوره هخامنشى گوئيم ، كه قلمرو حكام اشكانى خيلى كمتر از ساتراپىهاى هخامنشى بوده ، ولى قدرت و استقلال حكام نسبت به شهربانان

--> ( 1 ) - شايد اين تصادف و اتفاق صرف نبود ، كه ايالت پارت ( يعنى سرزمينى ، كه منطبق با حوزه شهربان‌نشين هخامنشى به همين نام است ) ، كه نخستين مركز اقتدار سلسله اشكانى بشمار ميآمد ، در آنزمان بيش از ساير قطعات ايران پاره‌پاره شده بود . بنابر قول ايزيدور خارا كسى اين ساتراپى به شش بخش تقسيم شده و شش حكومت داشت . يكى از آنها هيركانى بود ، كه ظاهرا تيول موروث خاندان گيو بشمار ميآمد ، كه يكى از فرزندان يا نوادگانش بنام گودرز بسلطنت رسيد . اين گيو ظاهرا منسوب بيكى از بيوتات درجه اول مملكت بود . ر ك هرتسفلد ، گزارش باستان ، ج 4 ، ص 58 .